وبلاگ حامد گنج خانلو :: ganjkhanlou.ir

یکی را دوست می‌دارم
ولی افسوس او هرگز نمی‌‌داند
نگاهش می‌کنم شاید
بخواند از نگاه من
که او را دوست می‌دارم
ولی افسوس او هرگز نمی‌داند

به برگ گل نوشتم من
تو را دوست می‌دارم
ولی افسوس او گل را
به زلف کودکی آویخت تا او را بخنداند

به مهتاب گفتم ای مهتاب
سر راهت به کوی او
سلام من رسان و گو
تو را من دوست می‌دارم
ولی افسوس چون مهتاب
به روی بسترش لغزید

یکی ابر سیه آمد
که روی ماه تابان را بپوشانید

صبا را دیدم و گفتم
صبا دستم به دامانت

بگو از من به دلدارم
تو را من دوست می‌دارم

ولی افسوس و صد افسوس
ز ابر تیره برقی جست
که قاصد را میان ره بسوزانید

کنون وامانده از هر جا
دگر با خود کنم نجوا
یکی را دوست می‌دارم
ولی افسوس او هرگز نمی‌داند

فریدون مشیری


برچسب‌ها: فریدون مشیری, یکی را دوست می‌دارم, شعر, شعر عاشقانه
تعداد بازدید:
+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۰ اردیبهشت۱۳۹۲ساعت 18  توسط حامد گنج خانلو | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
با چون منی نازک‌خیال
ابرو کشیدن از ملال
زشت است ای وحشی غزال
اما چه زیبا می‌کنی!

نوشته های پیشین
شهریور ۱۳۹۲
تیر ۱۳۹۲
خرداد ۱۳۹۲
اردیبهشت ۱۳۹۲
آرشیو موضوعی
دفتر شعر رهگذر
دفتر شهر روزای ابری
دیدگاه
آثار دیگران
پیوندها
دیدار وب
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM